تبليغاتX
دستبند پرسپولیس دستبند استقلال
بازی فوتبال FIFA 2010

لاغری در 10 دقیقه

آموزش نحوه ماساژ دادن

مهره مار
اس ام اس جدید::عاشقانه::سرکاری::فلسفی

اس ام اس جدید::عاشقانه::سرکاری::فلسفی

:: جوک های فوق العاده خنده دار و جدید...

غضنفر ميره نونوايي ، يه 5 ريالي ميده به نانوا، نانوا ميگه 5 ريالي كه نون نميشه !
غضنفر ميگه : صداشو در نيار من ماكسي ميليانوس هستم !!!

به غضنفر میگن وبا اومده . میگه : چیچی آورده ؟!!!

یه یارو میره اصفهان کارخانه لیوان و بشقاب یکبار مصرف میزنه، بعد از شش ماه ورشکست میشه!!!

اصفهانیه چشماش ضعیف بوده عینک میزده.
میخواد روزنامه بخونه هی عینکشو میزده یک کمی میخونده دوباره میذاشته تو جیبش دوباره میزده یه خورده میخونه و همینطور.
دوستش میگه: خوب، چرا عینکتو نمیزنی یکدفعه همشو بخونی؟
اصفهانیه میگه: آخه اونایی که درشت نوشته بدون عینک میتونم بخونم، عینک نمیزنم که شیشه اش مصرف نشه!!

SMS عاشقانه از طرف حیف نون:
کاش مغز داشتم و مرگ مغزی می شدم و قلبم را به تو اهداء می کردم...

يك روز يك یارو ميره مرغداري جو ميگيردش تخم ميگذاره
 

 

به یارو یه سوسمار نشون میدن میگن شما به این چی میگین ؟؟؟
میگه کی ما ؟؟؟؟ ما غلط میخوریم به این چیزی بگیم

غضنفر جلوي دبيرستان دخترانه ميافته تو جوب! واسه اينکه ضايع نشه ميگه: هر کي منو در آورد مال خودش!

دختره به دوست پسرش ميگه تو بعد از ازدواج هم منو اينقدر دوست خواهي داشت؟؟؟ پسره ميگه: اگه شوهرت گير نباشه آره
 

 

از غضنفر می پرسن نظرت راجع به گرون شدن بنزین چیه؟ می گه برای ما که فرقی نمی کنه ما همون 1000تومن بنزین رو می زنیم
 

 

يه يارو پطروس فداكار را با دهقان فداكار اشتباه مي گيره ميره انگشت ميكنه تو چشم راننده قطار
 

 

غضنفر از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی. راننده می گه من که چیزی نگفتم. غضنفر می گه بعدا که
می گی
 

 

دونفر نشسته بودن قاشق قاشق ماست توي رود خونه مي ريختن. غضنفر رد مي شه می پرسه چيکار مي کنيد؟ مي گن داريم دوغ
درست مي کينيم. غضنفرميگه خاک بر سرتون... خوب همين کارا را مي کنيد که همه ميگن خرین...آخه اين همه دوغ رو کي مي خوره؟
 

 

غضنفر با يك سرهنگه سوار هواپيما ميشن غضنفر رو به سرهنگه مي كنه ميگه ببخشيد شما گروهبانيد؟ سرهنگه ميگه نه غضنفر همين
سوال رو چند بار ميپرسه. آخر سرهنگه خسته ميشه ميگه بله بابا من گروهبانم غضنفر ميگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشيدي؟
 

 

يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو مي‌زده... راننده بنز عصباني مي‌شه و ميزنه كنار و به موتوري مي‌گه:
آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!

یارو و غضنفر ميرن اكس پارتي یارو هلكوپتري مي ره غضنفر با آرپي جي7 مي زنتش !!!

غضنفر صبح میره مغازه و کرکره رو بالا میکشه و میگه بسم الله رحمان رحیم وارد میشه و میبینه همه مغازه رو خالی کردن ! کرکره رو
میکشه پایین و میگه صدق الله علی العظیم ...

غضنفر نصف شب ميره دزدي صاحب خونه پا ميشه ميگه كيه؟ غضنفر ميگه هيچكي، گربست بع بع ... !

غضنفر با دوست دخترش تو ماشين بودن ميبينه جلوتر ايست بازرسيه! قبل از ايست بازرسي به دوست دخترش مي گه: تو از ماشين
پياده شو بعد از ايست بازرسي بگو مستقيم تجريش که من دوباره سوارت کنم. بعد از ايست بازرسي دختره يادش ميره بگه تجريش
ميگه: ونک غضنفر ميگه شرمنده!

خانه‌اي با تماميِ امكانات: سونا خشك، سونا بخار، استخر، جكوزي، سالن كنفرانس، سالن بدن‌سازي، لابيِ بزرگ، 5 خوابه، 450 متر
زيربنا، دوبلكس ( يعني كلا 900 متر )، در بهترين نقطة بالايِ شهر، پنت‌هاوسِ يه برجِ 40 طبقه، با ديدِ عالي متعلق به اينجانب ميباشد!
دل همتون بسوزه
 

 

فرخنده ميلاد باسعادت دومين گوسفند شبيه سازي شده بر شما و ساير گوسفندان اين مرز و بوم مبارک باد
 

 
يه روز اقوام یارو يه فارسه رو به جرم جوك ساختن عليهشون ميگيرن تا مجازاتش کنن. بهش ميگن ميندازيمت تو اتاق گاز . فارسه رو ميندازن تو
يه اتاق بدون سقف فارسه ميزنه زير خنده ميگه: اتاق گازتونم كه سقف نداره. از اون ور یارو ميگه: نگران نباش وقتي كپسول گاز از اون بالا  اومد رو سرت ميفهمي...
+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 23:59  توسط محمد  | 

:: وزارت برق: خاموشی بیشتر از 2 ساعت را خبر دهید...

وزارت برق: خاموشی بیشتر از 2 ساعت را خبر دهید
 
وزارت نیرو اعلام کرد در صورتیکه خاموشی اعمال شده در مناطق مختلف کشور بیش از دو ساعت به طول انجامید، مردم مورد مربوطه را برای رفع مشکل به شرکتهای توزیع برق اعلام کنند.

وزارت نیرو در اطلاعیه ای تصریح کرد: همانگونه که هموطنان اطلاع دارند بروز بحران خشکسالی و عدم امکان بهره برداری از ظرفیت و توان نیروگاه های برق آبی کشور سبب وقوع خاموشی ها در برخی مناطق و استانهای کشور می شود که از ابتدای تیرماه امسال با اعلام جداول اعمال خاموشی سعی شده ضمن کاهش دامنه تأثیرات منفی و آنی خاموشی ها، امکان برنامه ریزی برای انجام فعالیت هموطنان عزیز در سراسر کشور فراهم شود.

در طول سه هفته گذشته، از میزان اعلام شده در جدول خاموشی ها که با لحاظ بدبینانه ترین شرایط و با پیش بینی تمامی احتمالات صورت گرفته، به طور متوسط تنها 20 درصد خاموشی اعمال شده که جا دارد از همیاری و همراهی مردم عزیز تشکر و قدردانی شود.

با توجه به ساز و کار تجهیزات و دستگاه های شبکه انتقال و توزیع برق و امکان عمل نکردن به موقع برخی پستها و فیدرهای شبکه برق به هنگام رفع مشکل خاموشی، از عموم هموطنان تقاضا می شود در صورتیکه خاموشی اعلام شده در جداول اعمال خاموشی ها بیش از دو ساعت ادامه یافت، موضوع را جهت رسیدگی و رفع مشکل از طریق شماه تلفن 121 و یا شماره تلفنهای حوادث درج شده در پشت قبوض برق به همکاران شرکتهای توزیع برق اطلاع دهید تا در اسرع وقت نسبت به رفع مشکل اقدام شود.

منبع شهاب نیوز
+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 23:57  توسط محمد  | 

:: چـرا مـردها به عشـق اهمیـت کمتـری می‌دهنـد؟...

چـرا مـردها به عشـق اهمیـت کمتـری می‌دهنـد؟

«می‌دونم دوستم داره» اما همیشه این احساس را دارم که رابطه ما، برای من مهمتره تا برای او. هر وقت که از سرکار به خانه بر می‌گردم برای دیدنش لحظه‌شماری می‌کنم اما وقتی اون به خونه می‌رسه به نظر نمی‌یاد که اونقدرها هم هیجان‌زده باشه، نمی‌تونم بفهمم چرا؟
«همیشه کارهای خاصی برای نامزدم انجام می‌دم. به مناسبت‌های ویژه براش کارت پستال می‌فرستم، برای بعضی مناسبت‌های به خصوص از قبل برنامه‌ریزی می‌کنم و... اگه اون هم به همین اندازه که من دوستش دارم، دوستم داره چرا این کارها را اون برای من انجام نمی‌ده!» بسیاری از زنان با این جملات ارتباط برقرار می‌کنند چرا که خیلی از زن‌ها با مردهایی زندگی می‌‌کنند که اهمیت کمتری به رابطه و ازدواجشان می‌دهند. این واقعیت ندارد که مردها اهمیت کمتری برای عشق و روابط قائل هستند، بلکه حقیقت این است، رازهایی در این باره وجود دارد که ما زن‌ها می‌بایست آنها را درک کنیم. مردها هویت خود را بیشتر از ناحیه شغل و موفقیت‌هایشان تعریف می‌کنند در حالی که زن‌ها هویتشان را صرفا براساس روابط خود بیان می‌کنند...

در ادامه با ما باشید...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 23:55  توسط محمد  | 

:: برنامه هفتگی خانم های ایرانی((طنز))...

برنامه هفتگی خانم های ایرانی
 

توجه: خواندن این متن اصلا به خانم ها توصیه نمی شود!
1- نخونید!
2- اگر خوندید فحش ندید!
3- اگر فحش دادید به نويسنده ندید!

شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم. میگن خیلی جالبه، همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر می خره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!


یكشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم كلاسهای "روش خود اتكایی بر اعتماد به نفس" ثبت نام كنیم. هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره. تا برگردم دیر شده، سر راه یه چیزی بگیر بیار!


دوشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه". می گن خیلی جالبه. ممكنه طول بكشه. سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!


سه شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم كه می خواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم. تو كه می دونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند! ممكنه طول بكشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!


چهارشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای كلاس "بدن سازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام كنیم. همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه. ترومپت هم كه میگن خیلی كلاس داره مگه نه؟ ممكنه طول بكشه چون جلسه اوله. سر راه یه چیزی بگیر بیار!


پنج شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی كه تازه از كانادا اومده. می خوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم. من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم! چیه همش مثل كلفتها كنج خونه! به هر حال چون ممكنه طول بكشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!


جمعه
مرد: عزیزم! امروز چی ناهار داریم؟
زن: ببینم تو واقعاً خجالت نمی كشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟ واقعاً نمی دونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت! نه! واقعاً این خیلی توقع بزرگیه كه انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!

+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 23:54  توسط محمد  | 

:: اس ام اس های جدید عاشقانه خیلی قشنگ...


 


عشق يعني يك سلام و يك درود عشق يعني درد و منت در درون ... عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن ...


پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد.


بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم .گرچه میدانم كه عمری در غریبی زیستم . مثل رودی بستر این خاك را طی كرده ام . تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم . در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق . لب شكست از خشكی اما همچنان می ایستم . دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود .گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم . ای فریماه شب تار یاریم كن تا بدانم سایه گمگشته ای از كیستم.

ادامه این SMS های زیبا در ادامه مطلب...
با ما باشید...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/31ساعت 23:53  توسط محمد  | 

:: یه شوخی کوچولو ....

  زماني كه پسر كم باشه و دخترا تورشيده ...

    ببخشيد زماني كه پسرا  كار پيدا نكنن و ول ول بچرخن و دخترا دنبال مرد ايده ال بگردن وقتي 

    يه شاهزاده با اسب سفيد پيداشه اين جوري ميشه ...

 

    

 

           

 

        

+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 13:36  توسط محمد  | 

:: ای کاش می شد...

      

           كاش مي شد اي تنها اميد زندگي

            مي توانستم فراموشت كنم

            يا شبي چون اتش سوزان دل

            در نهيب سينه خاموشت كنم

 

                                              كاش احساس نياز ديدنت

                                               از وجودم چون وجودت دور بود

                                               در دلم اتش نمي زد ان نگاه

                                               كاش ان روز چشمهايم كور بود

 

                                                                                       كاش ان روز در گلستان خيال

                                                                                       اي گل وحشي نمي چيدم تو را

                                                                                       تا نسوزم در خزان ارزو

                                                                                       كاشكي هرگز نمي ديدم تو را

+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 13:35  توسط محمد  | 

:: تو فکر عوض کردنش نباش!!!...

 

   مردي مي‌خواست زنش را طلاق دهد. دوستش علت را جويا شد و او گفت: اين زن از روز اول

   هميشه مي خواست من را عوض كند. مرا وادار كرد سيگار و مشروب را ترك كنم. لباس بهتر

   بپوشم ، قماربازي نكنم ، در سهام سرمايه‌گذاري كنم و حتي مرا عادت داده كه به موسيقي

   كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم! دوستش گفت: اينها كه ميگي چيز بدي نيست! مرد گفت:

    ولي حالا حس مي‌كنم كه ديگر اين زن در شان من نيست!

 

  *********************************

 

       نتيجه اخلاقي : سعي نكنين كسي رو به زور عوض كنين و نخواين از طرف مقابلتون يه

             ايده ال بسازيد ( ايده ال تو چشم همست ) يا ديگران اونو ازتون مي گيرن يا خودش

            توقعاتش زياد ميشه و از پيشتون ميره.  پس قبل از نزديك شدن به كسي تو فكر 

             عوض كردنش نباشيد اونو همون جور كه هست قبول كنين .

+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 13:33  توسط محمد  | 

:: ابراز عشق...

 ببينيد حيوونا بلدن چجوري عشقشونو ابراز كنن و از هر راهي استفاده مي كنن ولي ما ادما بلد نيستيم

  (البته  زياد جدي نگيريد يه كم مونتاژِ)

 

              

 

 به اين چند تا جمله هم دقت كنيد ...

 

 تا حالا به كفشات نگاه كردي ؟

 2 همراه، 2 عاشق، كه بدون هم بيرون نميرن. زير باران 2تاشون با هم خيس ميشن. همديگر رو

 تنها نمي ذارن.

 كاش ادما عاشق شدن رو يه كم از كفشاشون ياد بگيرن!!

 

+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 13:20  توسط محمد  | 

:: از همه قویترم!!...

 روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی

 رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با

 خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، او

 تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد.

 

 تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد،

 او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من

 هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم! در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر

 شد.

 

 در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور

 خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشید

 باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.

 

 پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از

 خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.

 

 کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و

 تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت.

 با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.

 

 همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی

 به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!

+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 13:19  توسط محمد  | 

:: شعری از فریدون مشیری...

        همه می پرسند:
        چیست در زمزمه ی مبهم آب؟
        چیست در همهمه ی دلکش برگ؟
        چیست در بازی آن ابر سپید؟
        روی این آبی آرام بلند
        که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال

        نه به ابر،نه به آب، نه به برگ
        نه به این خلوت خاموش کبوترها
        نه به این آتش سوزنده که لغزید به جام

        من به این جمله نمی اندیشم
        من مناجات درختان را هنگام سحر
        رقص عطر گل یخ را با باد
        نفس پاک شقایق ها را در سینه ی کوه
        صحبت چلچله را با صبح
        نبض پاینده ی هستی را در گندم زار
        گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل

        من به این جمله نمی اندیشم
        به تو می اندیشم ....
        ای سراپا همه خوبی

        تک و تنها به تو می اندیشم
        همه وقت و همه جا...
        من به هر حال که باشم ، به تو می اندیشم

        تو بدان،تنها این را تو بدان
        تو بیا
        تو بمان 

        تنها با من تو بمان
        جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
        من فدای تو، به جای همه گل ها تو بخند...


+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 13:16  توسط محمد  | 

:: پندهایی از استادان ذن...

زندگی ، رویایی بیش نیست . ( توکوزان ذنجی ) 

گرما یا سرما ، این شما هستید که آن را تجربه میکنید . ( کودو ساواکی روشی )

مرد دانا هیچ کاری نمی کند ، ابله خودش را به دار می آویزد . ( دوشین ذنجی )

 دیدن تصویر یک کلوچه ، گرسنگی آدم را رفع نمی کند . ( کیوگن ذنجی )

 فقط نفرت است که انتخاب می کند . ( کودو ساواکی روشی )

 به دنبال آن نباشید که بودا شوید . ( دوگن ذنجی )

هزار چیز ، عاقبت یکی بیش نیست .  ( کودو ساواکی روشی )

 وابسته به سود و زیان ، ما آزاد نیستیم .  ( سوزان ذنجی ) 

خرد ، ارتباطی با محیط اطراف ندارد . پدیده ها و خالی تفاوتی با هم ندارند .             
( تایزن دشی مارو روشی ) 

اکنون پریشان نباش ، هرگز پریشان نباش .  ( کودو ساواکی روشی )

 جان آدمی ، فی نفسه بوداست . ( باشو ) 

به جای استراحت دادن به تن ، دل خود را آسودگی بخشید . ( مومون ذنجی )

به هنگام گرسنگی می خورم و به هنگام خستگی می خوابم . ابلهان به من می خندند و دانایان می فهمند . ( رین زایی ذنجی )

هر روز ، روز خوبی ست . ( کودو ساواکی روشی )
+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 10:30  توسط محمد  | 

:: بوسه عشق...

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 10:26  توسط محمد  | 

:: یک حرکت بد از یه آدمی که خیلی بی تربیته...

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 10:24  توسط محمد  | 

:: چه بچه بی ادبی...

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 10:23  توسط محمد  | 

:: با یک عدد بطری آب دوش بگیرید ...

با یک عدد بطری آب دوش بگیرید


تا حالا با یک بطری آب دوش گرفته اید؟! نمی دانم که چه کسی قادر است تنها با یک بطری آب دوش بگیرید که باعث شده تا یکی به فکر ساخت این سر دوش خوشکل بیفتد. این گجت کوچک و جالبی را که در تصویر مشاهده می کنید یک سر دوش کوچک و قابل حمل است که به راحتی می توانید آن را در دهانه یک بطری آب بپیچانید تا بتوانید از آب آن برای دوش گرفتن استفاده کنید. جالب تر از این سر دوش به نظر من عکسیست که برای معرفی محصول در نظر گرفته شده است. یاد آدم های کم شانس می افتم که لب در یا هم اگر رفتند با خود یک بطری آب می برند!
منبع
+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 10:19  توسط محمد  | 

:: سرانجام قصه چت!...

سرانجام قصه چت!


شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت
+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 10:15  توسط محمد  | 

:: درگذشت خسرو شكيبايي...

قلب هنرمند بزرگ سينماي ايران از تپش ايستاد
درگذشت خسرو شكيبايي
"خسرو شكيبايي" بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون پس از دوره اي جدال با بيماري و مرگ، امروز جمعه در سن 64 سالگي در تهران درگذشت تا كارنامه يكي از هنرپيشگان نامدار معاصر ايران براي هميشه بسته شود. زمان تشييع پيكر او روز يكشنبه پس فردا از مقابل تالار وحدت به سوي بهشت زهرا اعلام شده است.

در حالي كه ايرنا پيش از اين گزارش داده بود شكيبايي شب گذشته بدرود حيات گفته است اما اغلب خبرگزاريها، نوشته اند كه او ساعت 9 صبح امروز جمعه 28 تير به علت ايست قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.

خبرگزاري فارس، علت مرگ شكيبايي را "نارسايي قلبي" و خبرگزاري مهر، آن را "ايست قلبي ناشي از بيماري مزمن ديابت" بيان كرده است. ايرنا هم علت مرگ او را "ايست قلبي" گزارش داده است.

آخرين حضور شكيبايي در برابر دوربين، چند هفته پيش در جريان دومين جشن كانون منتقدان سينما بود كه وي در آن به عنوان يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب مورد تجليل قرار گرفت و جايزه دريافت كرد.

سرگذشت خسرو

خسرو شكيبايي كه خانواده و دوستانش او را با نام مستعار "محمود" صدا مي‌كردند، فروردين 1323 در خيابان مولوي تهران چشم به جهان گشود. پدرش، سرگرد ارتش بود اما خسرو او را در 14 سالگي بر اثر بيماري سرطان از دست داد.

خسرو شكيبايي پيش از اينكه وارد عرصه تئاتر شود، در حرفه‌هايي چون خياطي ، كانال سازي و ساخت آسانسور كار مي‌كرد. در 19 سالگي براي اولين بار روي صحنه تئاتر رفت و پس از مدتي ، بازيگري را به صورت كاملا حرفه اي آغاز كرد.

او تحصيلاتش را در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان برد. تا پيش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعاليت داشت اما پس از آن پا به دنياي سينما گذاشت و اولين كار سينمايي خود را با بازي در فيلم "خط قرمز" در سال 1361 به كارگرداني مسعود كيميايي تجربه كرد. با اين حال، 8 سال طول كشيد تا شكيبايي با بازي در فيلم "هامون" در مقام هنرمندي چيره دست در عرصه سينما شهرت يابد. در واقع، حضور در فيلم "هامون" در نقش "حميد هامون" به كارگرداني داريوش مهرجويي در سال 1369 را بايد سرآغاز دوره تازه فعاليت بازيگري شكيبايي دانست.

او به خاطر بازي در اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول را در هشتمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. او همچنين براي بازي در فيلم "كيميا" ساخته احمدرضا درويش در سال 1374 بار ديگر برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر شد و براي فيلم‌ "سالاد فصل" اثر فريدون جيراني در سال 1383 نيز سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل را تصاحب كرد.

شكيبايي همچنين براي فيلم "كاغذ بي خط" تنديس حافظ را از ششمين جشن ماهنامه دنياي تصوير گرفت و در سال 1386 تنديس جشن يازدهم خانه سينما را براي فيلم "اتوبوس شب" از آن خود كرد.

"خسرو شكيبايي" اخيرا در دومين جشن منتقدان سينمايي، جايزه يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب را روي صحنه از دستان محمدباقر قاليباف، محمد خزاعي و محمدرضا جعفري‌جلوه گرفت و با ابراز تشكر، صحنه را ترك كرد.

تله‌فيلم‌هاي "بختك" ساخته يوسف صيادي، "پيوند" ساخته سعيد عالم‌زاده و "آشيانه‌اي براي زندگي" ساخته حميد طالقاني از آخرين كارهاي شكيبايي بود.

شكيبايي بازي در نمايش‌هايي چون زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، پنجه عدالت، صيادان، سمك عيار، همه‌ پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم، مجموعه‌هاي تلويزيوني مدرس، روزي روزگاري، خانه سبز، سرزمين سبز، كاكتوس، تفنگ سرپر، گل‌هاي وحشي و در كنار هم را در كارنامه خود دارد.

او براي فيلم‌هاي "يكبار براي هميشه"، "سايه به سايه" و "كاغذ بي خط" نامزد دريافت سيمرغ بلورين بوده است. خط قرمز، دادشاه، صاعقه، رابطه، دزد و نويسنده، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جستجو در جزيره، سارا، پرواز را بخاطر بسپار ، يكبار براي هميشه، بلوف، كيميا، پري ، درد مشترك ، لژيون ، سايه به سايه، خواهران غريب، سرزمين خورشيد، عاشقانه ، رواني، زندگي ، دختردايي گمشده، ميكس، دختري بنام تندر، كاغذ بي‌خط ، مزاحم، اثيري، صبحانه براي دو نفر، ازدواج صورتي، سالاد فصل ، حكم، ستاره‌ها ، عروسك فرنگي، چه كسي امير را كشت؟، دلشكسته، دوشيزه باران، حيران، از جمله كارهاي سينمايي وي بوده‌اند.

خسرو شكيبايي علاوه بر هنرنمائي درنقش آفريني در سينما و تئاتر، برخي از شعرهايي سهراب سپهري دكلمه كرده و چند آلبوم موسيقي با نام هاي نامه ها و نشاني ها،‌ مهرباني، پريشاني و مسافر را روانه بازار كرده بود. او در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر نيز بازيگر و گوينده تيزر جشنواره بود.

به گزارش خبرگزاري فارس، "خسرو شكيبايي" 13 مهر سال گذشته به دليل حادشدن بيماري‌اش و ابتلا به ديابت در بستري شده بود اما به درخواست خودش، اين خبر تكذيب شد.

او پس از دريافت تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد در جشن يازدهم خانه سينما گفته بود:" در ميان مردم مرسوم است كه آن را كه بيشتر به ديده مي آيد و گره ژانر به دست او باز مي شود، به عنوان بازيگر اول مي‌شناسند، اما بردن اين جايزه يك جور لطف خدا در مورد من بوده، درست است كه اين نقش برايم يك مقدار سخت بود به اين علت كه در جاده‌اي كه ما مي‌رفتيم در هر لحظه اش خطرات مختلفي وجود داشت، مثل چپ كردن اتوبوس و... همين طور فرصت نداشتيم تمرين كنيم كه ببينيم قلق آن چگونه است و حتي دو بار هم نزديك بود كه در يك زاويه 90 درجه ماشين چپ شود اما به هر حال لطف خدا بود؛ چون 43 نفر در آن اتوبوس بودند و من اگر سكاندار آن بودم حتماً دستي روي شانه من و حتي روي شانه كيومرث پوراحمد بوده كه اين فيلم ساخته شده است. آنجا حتي باران هم كه مي‌آمد، خوب بود و از آن استفاده مي‌شد. "

شكيبايي در مورد اولين كار پوراحمد در خصوص سينماي جنگ و اعتمادش به وي گفته بود:"وقتي كسي كارگردان هست ديگر فرق نمي‌كند، اگر صد فيلم بسازد، صد و يك‌اش را هم اگر در ژانر ديگري باشد مي‌سازد. يك كارگردان جدا از هر چيزي كه منسوب به اوست، بايد چيزي مانند ژن در وجودش باشد كه بتواند هر نوع فيلمي را بسازد و از آنجايي "اتوبوس شب" اولين كار جنگي كيومرث است، آن را دوست دارم."

او مي‌افزايد: "از طرفي من فكر مي‌كنم دلنوشته هاي حبيب احمدزاده، پوراحمد را به سمت اين فضا كشانده و بر روي آن تأثير گذاشته است."

فراز و فرودهاي يك هنرمند

 


به گزارش ايرنا، شكيبايي با بازي در نقش کوتاهي در فيلم خط قرمز (مسعود کيميايي، 1361) به سينما آمد و تا سال 1368 در نقشهايي از جمله در فيلمهاي دزد و نويسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازي در فيلم هامون (داريوش مهرجويي، 1368) بود که نام خسرو شکيبايي سر زبانها افتاد. او براي بازي بسيار زيباي اش در همين فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين دريافت کرد و تحسين منتقدان و مردم را برانگيخت.

شکيبايي از سال 1368 هر چند جلوه هايي از "حميد هامون" را به صورت تيپ تکرار کرد، اما توانايي هاي انکارناپذيرش را در چند فيلم به معرض نمايش گذاشت. بازي تاثيرگذار او در دو فضاي کاملا متفاوت در فيلم کيميا (احمدرضا درويش، 1373) و بازي متفاوت او در فيلم کاغذ بي خط (ناصر تقوايي، 1380) از آن جمله اند.

شکيبايي در تلويزيون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازي کرد و آن مونولوگ طولاني معروفش را اجرا کرد تا بازي در مجموعه هاي تلويزيوني روزي روزگاري، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و در کنار هم که در هر کدام در نقشي متفاوت و تاثير گذار ظاهر شد.

او پس از گذشت نزديک به 22 سال از اولين حضورش در سينماي مسعود کيميايي، بار ديگر و اينبار در کنار استاد عزت الله انتظامي در فيلمي از مسعود کيميايي ايفاي نقش کرد: « حکم » (1383)

 

جوايز و سيمرغ بلورين

جوايز و سيمرغ بلورين شكيبايي از جشنواره فيلم فجر عبارتند از :

- هامون / هشتمين دوره

- کيميا / سيزدهمين دوره

و همچنين نامزد جشنواره فيلم فجر براي سيمرغ بلورين، فيلمهاي "
يکبار براي هميشه" در يازدهمين دوره، "سايه به سايه" در پانزدهمين دوره و "کاغذ بي خط " در بيستمين دوره آن شده بود.

كارنامه سينمايي

 


کارنامه فيلم هاي سينمايي خسرو شکيبايي عبارت است از:

- خط قرمز (مسعود کيميايي - 1361)

- دادشاه (حبيب کاووش - 1362)

- صاعقه (1364)

- رابطه (پوران درخشنده - 1365)

- دزد و نويسنده (کاظم معصومي - 1365)

- ترن (امير قويدل - 1366)

- شکار (مجيد جوانمرد - 1366)

- هامون (داريوش مهرجويي - 1368)

- عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)

- ابليس (احمدرضا درويش - 1368)

- جستجو در جزيره (مهدي صباغزاده - 1369)

- سارا (داريوش مهرجويي - 1371)

- پرواز را بخاطر بسپار (حميد رخشاني - 1371)

- يکبار براي هميشه (سيروس الوند - 1371)

- بلوف (ساموئل خاچيکيان - 1372)

- کيميا (احمدرضا درويش - 1373)

- پري (داريوش مهرجويي - 1373)

- درد مشترک (ياسمين ملک نصر - 1373)

- لژيون (سيدضياءالدين دري - 1373)

- سايه به سايه (علي ژکان - 1374)

- خواهران غريب (کيومرث پوراحمد - 1374)

- سرزمين خورشيد (احمدرضا درويش - 1374)

- عاشقانه (عليرضا داودنژاد - 1374)

- رواني (داريوش فرهنگ - 1376)

- زندگي (اصغر هاشمي - 1376)

- دختردايي گمشده (داريوش مهرجويي - 1377)

- ميکس (داريوش مهرجويي - 1378)

- دختري به نام تندر (حميدرضا آشتياني پور - 1379)

- کاغذ بي خط (ناصر تقوايي - 80/1379)

- مزاحم (سيروس الوند - 1380)

- اثيري (محمدعلي سجادي - 1380)

- صبحانه براي دو نفر (مهدي صباغزاده، 1382)

- ازدواج صورتي (منوچهر مصيري، 1383)

- سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383)

- حکم (مسعود کيميايي، 1383)

- ستاره ها (فريدون جيراني، 1384)

- عروسک فرنگي (فرهاد صبا، 1384)

 

مجموعه هاي تلويزيوني

مجموعه هاي تلويزيوني كه شكيبايي در آنها ايفاي نقش كرده است،‌ عبارتند از:

- روزي روزگاري

- مدرس

- خانه سبز (مجموعه - بيژن بيرنگ، مسعود رسام - 1375)

- کاکتوس (مجموعه سري اول - محمدرضا هنرمند - 1377)

- تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)

- در کنار هم (مجموعه تلويزيوني - فتحعلي اويسي- 1381)

 

وب بومرنگ درگذشت اين هنرمند نامدار عرصه سينما و تئاتر كشور را به جامعه هنري، دوستداران و خانواده شكيبايي تسليت مي گويد.

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 3:54  توسط محمد  | 

:: والپیپر های زیبا از Hilary Duff...

Hilary Duff

The New Pictures Is In Bomerang.blogfa.com


hilary

ادامه این تصاویر زیبا در ادامه مطلب...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 18:7  توسط محمد  | 

:: کدهای مخفی گوشی های نوکیا...

قصد داریم شما را با تعداد زیادی کد مخفی گوشی نوکیا آشنا کنیم. بسیاری از دوستان این کد هارا درخواست کرده بودند و ما نیز تعداد زیادی از آن ها را جمع آوری کرده ایم. هر کارخانه سازنده گوشی های تلفن همراه کدهایی را برای دریافت اطلاعات یا تنظیمات گوشی در نظر گرفته است. قابل ذکر است که بعضی از این کدها مربوط به تنظیمات حساس گوشی می باشد. پس در اجرای آنها دقت بکنید....


برای دیدن این کد های کاربردی به ادامه مطلب رجوع کنید...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 12:37  توسط محمد  | 

:: اس ام اس عاشقانه...




دوست دارم تو سيب باشي و من چاقو پوستتو بکنم مي دوني چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سيب رو بکنه بايد همش دورش بگرده
*.*.*.*.*.*. *.*
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارمر .
*.*.*.*.*.*. *.*

هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند .
*.*.*.*.*.*. *.*

عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمي کنند .
*.*.*.*.*.*. *.*

آرزويم اينست ... نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز... و به اندازه هر روز تو عاشق باشي عاشق آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه
*.*.*.*.*.*. *.*

من تو را دوست دارم نه بدان رو كه بتو محتاجم. بلكه به تو محتاجم چون دوستت دارم.
*.*.*.*.*.*. *.*

ادامه این SMS های زیبا در ادامه مطلب... با ما باشید...
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 12:26  توسط محمد  | 

:: معرفی سایت smiley free برای زیبا سازی پست ها...

سلام دوستان قصد معرفی یک سایت smiley free برای زیبا سازی پست هاتون دارم که امیدوارم خوشتون بیاد و استفاده کنین تمامی شکلکها همراه با URL قرار گرفته...


از جمله ....


با مراجعه به این سایت می تونید تمام شکلک ها رو مشاهده و لذت ببرید...

http://www.pic4ever.com
+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 12:16  توسط محمد  | 

:: عکس حیوانات باحال ....





بقیه این تصاویر زیبا در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 12:12  توسط محمد  | 

:: خــــــــــــــــــــــــــــــــدایا. . .

خــــــــــــــــــــــــــــــــدایا. . .

خدایا...فقط به تو امید دارم

دارم آهنگ سایه به سایه احسان رو گوش میدم،خدايا يعني مبتونم تحمل كنم؟يعني بهم اين قدرت رو ميدي؟ شرايطي رو تحمل كنم كه تو اون عشقم هم ازم دوره ،هم خبري ازش ندارم ،همم كه وضعي رو تحمل كنم كه تو اون عشق من كملا ناديده گرفته شه و به جاش...خدايا...

چقدر سخته...نميخوام با فكرش خودم رو عذاب بدم...تا مياد به ذهنم ميگم: بايد تحمل كني...ميتوني،چون دوسش داري،بهش عشق ميورزي

خدا...!ازت يه سوال دارم

اگه روزي قسمت شد و بهم رسيديم و فرصتي شد تا عشقم رو از نزديك نثارش كنم و بهش حس  خوشبختي بدم،آيا قدر اين عشقم رو ميدونه...قدر عشقي كه باعث شده امروز رو تحمل كنم...ميتونه درك كنه به خاطرش چي كشيدم و چيارو تحمل كردم و ميكنم؟قدرش رو ميدونه؟

بدونه يا ندونه اين عشق مال اونه،دوسش دارم خدا

دلم براش تنگ شده...برا صداش ولي شايد الان اون داره...

كمكم كن خدا. . .

+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 11:48  توسط محمد  | 

:: به یادتم. . .!

+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 11:47  توسط محمد  | 

:: خطای دید...


اگر شما به (+) خیره شوید و نگاه کنید نقطه ی در حال گردش به رنگ سبر می آید.حالا با تمرکز مدتی به (+) نگاه کنید.خواهی دید که نقطه های صورتی اطراف حذف خواهند شد و فقط نقطه ی سبز در حال گردش دیده می شود!


+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 2:39  توسط محمد  | 

:: داستان های قرآنی : معـجزه و آیات الهـــی...

"اى اهل كتاب در دين خود غلو مكنيد و در باره خدا جز [سخن] درست مگوييد…"

دو آیه بالا از آیات جالبی هستند که در زندگی روزمره ما با کمی توجه مصداقهای بسیاری پیدا می کنند. خیلی مواقع گزافه گوییهایی که در دین می شوند مثل معجزاتی که به آدمهای مختلف نسبت داده می شوند, بی ضرر به نظر می رسند و در نگاه اول بی تاثیر روی کل دین. ولی متاسفانه بعضی از این غلوها به قدری با مهارت طراحی شده اند که در دراز مدت روی اعتقادات خیلها تاثیر می گذارند. برای اینکه این موضوع کاملا آشکار شود, با چند مثال بحث را آغاز می کنیم.ش

ابتدا به سه مثال بسیار ساده ولی معروف می پر دازیم که اثبات نادرستی آنها ساده می باشد:ش

مثال اول, اعجاز در طبیعت

ادعا: در مزرعه ای در آلمان, شاخه های درخت به صورت لا اله الا الله در آمده اند. خیلی از مردم آلمان با دیدن این منظره مسلمان شده اند.ش


La ilaha illallah written in branches
+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 2:17  توسط محمد  | 

:: اشک های ملکه زیبایی سال 2008...


بقیه در ادامه مطلب...

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 2:9  توسط محمد  | 

:: حیوانات عاشق...



ادامه این تصاویر زیبا در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 2:7  توسط محمد  | 

:: عکس: تزئینات جالب غذا...



بقیه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/27ساعت 2:4  توسط محمد  | 

:: معمای کاشف بی باک...

کاشف بي باکي قصد دارد پياده از دل بياباني خشک و بي آب و علف بگذرد . اگر عبور از اين بيابان شش روز طول بکشد ، وي با ياري چند تن مي تواند به خواسته اش برسد ، در صورتي که خود او و هر کدام از همراهانش قادر به حمل آذوقه کافي براي چهار روز يک تن باشند ؟
به دنبال ساده ترين جواب باشيد .


پاسخ در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 19:55  توسط محمد  | 

:: مک دونالد ایرانی-سنت و مدرنیته!!...

 

فست فود ایرانیزه شده- "مش دونالد" که منوی غذاهای عجیبی دارد ملغمه ای از غذاهای سنتی ایرانی و اروپایی .
برای مثال فلافل ویژه آن شامل فلافل- کاهو- سس سفید- قارچ و خیارشور است. و یا سمبوسه آن شامل پیاز- پنیر پیتزا- کالباس و کمی سوسیس است!!! این فروشگاه طبق ادعای تابلو دهمین شعبه در یکی از مناطق غرب تهران است که توسط دوستی با نوع غذاهای آن آشنا شدم.
به هوای خوردن یک فلافل تند با سس انبه و سمبوسه جنوبی معجونی نصیبم شد که تا مدتها در خاطرم خواهد ماند...
+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 19:46  توسط محمد  | 

:: طنز های کوتاه کمونیستی...

سه كارگر به زندان افتادند. هر كدام دليل زنداني شدن خود را تعريف مي كند:
اولي: من هميشه به محل كارم ده دقيقه دير مي رسيدم. متهم به خرابكاري شدم.
دومي: من هميشه به محل كارم ده دقيقه زودتر مي رسيدم و به جاسوسي متهم شدم
سومي: من هميشه به موقع به محل كارم مي رسيدم و متهم شدم به داشتن ساعت وارداتي خارجي!!! 
----------------------------------------------
افسر كا گ ب در پارك قدم مي زند. به پيرمرد يهودي كه در حال خواندن كتابي است بر مي خورد.
پيرمرد چي مي خواني؟
تلاش مي كنم عبري ياد بگيرم.
عبري به چه دردت مي خورد؟ افسر متعجب مي ماند. – براي گرفتن ويزاي اسراييل احتياج به سالهاي زيادي داري. تا مدارك تو تاييد شود ديگر از دنيا رفته اي.
من عبري را براي اين ياد مي گيرم كه بعد از مرگم در آسمان بتوانم با ابراهيم و موسي صحبت كنم. در بهشت همگي به عبري سخن مي گويند. – پيرمرد توضيح مي دهد.
و اگر بعد از مرگ به جهنم بروي چه؟
خوب! در اونصورت روسي رو. بلدم...
+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 19:44  توسط محمد  | 

:: 7 گوني سكه در خانه پيرزن گدا...

7 گوني سكه در خانه پيرزن گدا

ماموران كلانتري اصفهان هنگامي كه قصد تخليه خانه يك پيرزن 70 ساله را داشتند، 7 گوني سكه را از اين محل كشف و ضبط كردند.

به گزارش «جام‌جم» به دنبال شكايت مردي از مستاجر 70 ساله خود كه از سال‌ها پيش در اين خانه زندگي و تكديگري مي‌كرد، دستور قضايي براي تخليه خانه صادر شد. ماموران كلانتري 17 اصفهان با عزيمت به محل و ورود به خانه اين پيرزن 70 ساله به نام ماهرخ 7 گوني مسكوكات رايج و مقاديري اسكناس‌هاي قديمي و غيرقابل استفاده را كه توسط وي نگهداري مي‌شد، كشف و ضبط كردند.

ماموران با كشف اين مقدار سكه و پس از ساعت‌ها شمارش آنها، موضوع را صورتجلسه كرده و به مقام قضايي گزارش كردند.تحقيقات حاكي از آن است كه ماهرخ 70 ساله از سال‌ها قبل به تنهايي در اين محل زندگي مي‌كرده است و با تكديگري پول‌هاي جمع‌آوري شده را در اين گوني‌ها نگهداري مي‌كرده است.

آخرين خبرها حاكي است پس از دستور قضايي، ماهرخ 70 ساله تحويل يكي از آسايشگاه‌هاي اصفهان شد تا از وي نگهداري شود.
+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 18:14  توسط محمد  | 

:: و من چه خسته تو را چون سراب مي جويم...

و من چه خسته تو را چون سراب مي جويم...

 سه نقطه هاي تو گاهي هزار واژه ومن

هنوز در تب يك نقطه از لبت بي تاب

هميشه معني صد اضطراب... من، بي تو

هميشه ديدن بي پرده شما در خواب

چه عاشقانه پوچي! تو خوب مي داني

ميان اين همه رويا فقط تويي كمياب

 و من چه خسته تو را چون سراب مي جويم

چه فصل خالي و تلخيست سهم من زين خواب! 

مابقی در ادامه متن...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 18:11  توسط محمد  | 

:: آقا پسرا مواضب چت کردن با...


 
+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 18:5  توسط محمد  | 

:: آهنگ جدید مجیدخراطها, یوسف خرسندی و حسن مقدسی با نام مرهم...

آهنگ جدید مجیدخراطها, یوسف خرسندی و حسن مقدسی با نام مرهم...



 
دانلود در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 18:4  توسط محمد  | 

:: اس ام اس روز پدر...

۱. می دونی فرق روز پدر با روز مادر چیه ؟روز مادر طلا فروشی ها شلوغ می شه . اما روز پدر جوراب فروشی ها .حالا می دونی شباهتشون چیه ؟ پول هر دو از جیب بابا می ره !!!

۲. سلام بابا جون . امروز كه داشتم به تقویم نگاه میكردم متوجه یه چیز عجیب تو اون شدم ، نوشته بود : چهارشنبه 26 تیر 1387 ، 13 رجب 1429 ، 13 ژوئن 2008 مصادف با تولد امام اول شیعیان ، حضرت علی (ع) و روز پدر . خواستم ازتون بپرسم واقعاً حقیقت داره یا نه !!؟؟

۳. پدرم : منی که پدر شده ام می دانم چه رنجهایی برای من کشیدی. من می دانم که با چه سختی هایی نیازهای من را بر طرف کردی ، پدرم قسم به تمام روزهای سرد و گرم که برایم زحمت کشیدی دوستت دارم و خیالت برایم تکیه گاه است ... روزت مبارک .

۴. علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد و همگان را با انسانی آشنا کرد که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت روز پدر مبارک .

۵. روز پدر رو به بابای خوب دست و دلبازم تبریک میگم (هم اکنون نیازمند یاری سبز شما می باشیم)

۶. اگه یه مرد تو این دوره زمونه باشه اونم تویی روزت مبارک .

۷. طبق فتوای جدید روز پدر در رشت یوم الشک اعلام شد !!!

۸. روز مرد رو به مرد راستینی که مقام زیبای مردانگی رو درک کرده تبریک میگم . روزت مبارک

۹. تبریک به كسی كه نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سكوت، مهربانی و... بسیار سخت است ... پدرم روزت مبارک .

۱۰. ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر كرار شیر خدا مولود كعبه وفرا رسیدن روز پدر را خدمت شما  تبریک و تهنیت عرض میكنم .

۱۱.

مکه پر شور و شعف ، کعبه می گیرد شرف

قبله را قبله نما ،
آمده میر نجف

میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب، مبارک باد.

 

۱۲. ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام، مبارک باد.

۱۳. ای تو کعبه را نگین، یا امیر المؤمنین
ای تو خلقت را پدر، وی خلائق را امین
کن نظر از روی لطف، به تمام پدران
روز سیزده رجب، ای امیر مؤمنان

۱۴. ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان ، ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان
ای نام زیبایت همیشه اعتبارم، خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم

۱۵. بابا دوستت دارم بابت تمام زحماتی که کشيدی دستانت را می بوسم و ممنونتم . روزت مبارک

۱۶. پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صميم قلب دوستت دارم...

۱۷. نمک بر زخم من شيرين تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا يک پسر مثل پدر گردد .

۱۸. باور کن ماه هاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، اما امشب همه جملات را فراموش کرده ام، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم .
.
.
.
.
. پدرم روزت مبارک

۱۹. پدر عزیزم
از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشد
این بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی
فدای تو ...


۲۰.

 13 رجب، سالروز میلاد

پیشوای متقین و جلوه رحمت و عدالت رب العالمین،

امیرالمؤمنین، امام علی بن ابیطالب (علیه السلام)

و روز پدر

بر همه ی شما مبارک باد .

+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 17:46  توسط محمد  | 

:: ماجرای طنز چهار دانشجو...

ماجرای طنز چهار دانشجو
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند...

 در ادامه مطلب...
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 13:23  توسط محمد  | 

:: عشق از نگاه مردم...

عشق از نگاه مردم

عشق از دید حاج آقا: استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی؟!
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدایت کنه)

عشق از دید یک ریاضیدان: عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول!
(جمله عاشقانه: آه عزیزم به اندازه سطح زیر منحنی دوستت دارم)

عشق از دید رحیم گوشکوب بقال سر کوچه:
والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت این فاطی اتوماتیک رو واسمون گرفت!
(جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داریم ؟)

عشق از دید مرتضی ایدزی (در زندان): اوچیکتیم عشقی!
(جمله عاشقانه : خاک زیر پاتیم ... نشاشی که گل میشیم)

عشق از دید ننه بزرگم:
نزن ننه این حرفارو! راستی این دختر بتول خانوم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه!
(جمله عاشقانه : بریم خواستگاری ...)

عشق از دید دوست دخترم: عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینه جراحی دماغمو نمیدی؟! واسه ناهار هم بریم سورنتو... نادیا و دوستشم میان... دوست نادیا واسش یه ماتیز گرفته! تو حتی حاضر نیستی واسه من که اینهمه دوستت دارم یه پراید بخری؟!
(جمله عاشقانه: عزیزم گوشی سونی میخوام... راستی دوستت هم دارم!)

عشق از دید غلام شوفر: رادیاتور عشق من از برایت جوش آمده! باور نداری بر آمپرم بنگر!
(جمله عاشقانه: عزیزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)

عشق از دید دخترای ترشیده: خدا جون یعنی میشه بیاد خواستگاریم؟!
(جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم ۱۰۰۰ تومن نذرت که بیاد خواستگاریم)

عشق از دید ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالی نداری؟
(جمله عاشانه : بوووق... آبجی میای بریم کثافتکاری ؟)

عشق از دید بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب میشه؟! حالا بگو ببینم باباش چی کارست‌؟
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگیر)

عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال کنکور نداری؟! عشق باشه واسه بعد!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)

+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 13:16  توسط محمد  | 

:: آیا فردی‌ عاطفی‌ و احساساتی‌ هستید؟...

یک تست فوق العاده برای سنجش خودتون...


1. آیا سگ‌ یا گربه‌ای‌ در خانه‌ دارید؟ یا اگر امکانش‌ را داشتید این‌ حیوانات‌ را در خانه‌ نگه‌می‌داشتید؟
بلی
خیر
نمی دانم

ادامه تست ونتیجه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 13:14  توسط محمد  | 

:: چند تا عکس +۱۸ توووووپ...




تو ادامه مطلب ببینید...
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 13:9  توسط محمد  | 

:: بازم غضنفر...



دنده عقب رفتن غضنفر با ماشين از كوه


غضنفر داشته دنده عقب با ماشين از كوه مي رفته بالا بهش می گن چرا دنده عقب ميری مي گه اخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی مي خواسته پايين بياد باز می بينن داره دنده عقب می ياد می گن الان چرا دنده عقب می يای می گه آخه بالای كوه جا بود تونستم دور بزنم...

خرمای خیرات غضنفر

غضنفر واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات مي كرده. خلاصه هركي رد مي شده، يك خرما برمي داشته و يك صلوات مي فرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست مي كنه يك مشت خرما برمي داره، غضنفر دستشو مي گيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!

غضنفر و برنامه ی زنده رادیو

غضنفر زنگ مي زنه راديو مي گه الو آقا اونجا راديو است؟ مجري مي گه بله بفرماييد. مي پرسه آقا الان صداي من داره پخش مي شه؟ مجري مي گه بله بفرماييد. مي پرسه: يعني الان صداي من توي نونايي هم داره پخش مي شه؟ مجري عصباني مي شه ميگه آره ديگه حرفتو بزن. غضنفر مي گه الو اکبر نون نخر مامانت خريده!


+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 12:58  توسط محمد  | 

:: تيزهوشي يک مادر زرنگ!...

تيزهوشي يک مادر زرنگ!

خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.
او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم‎ .
حدود يك هفته بعد‎ ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."
او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده.‎" با عشق، مسعود
روز بعد مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ :سر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود‎. با عشق ، مامان.... 
+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 21:59  توسط محمد  | 

:: با گوشت چه کارهایی که انجام نمیدن...



بقیه تصاویر در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 21:6  توسط محمد  | 

:: همه جاي ايران قزوين است (طنز)...



همه ما كم و بيش خاطرات تلخ و شيريني از بچگيا مون داريم كه شايد خيلي هاشون برامون الان حكم يك تجربه گرانبها رو داشته باشن
مثلا اتفاقاتي كه در صف نونوايي ويا داخل اتوبوس برامون ميوفتا د و شايد الان هم داره اتفاق ميوفته......؟
.
.
.
.
از مدرسه ميرسي خونه هنوز از پله ها نيومدي لابا كه بابات 200 تومني جلوت ميندازه وبهت ميگه برو 10 تا نون بگير فردا جمعه است و نونوايي تعطيله....! اه هميشه چرا من بايد برم نون بگريرم خلاصه پس از كلي كلنجار رفتن با خودت تازه ميرسي به نونوايي...اه ه ه تف به اين شانس عجب صف درازي
بعد از وايستادن تو صف هي جولوي صف رو نگاه ميكني ببيني چند نفر مونده تا به تو برسه ولي انگار اصلا صف تكون نميخوره ! توي اين افكار غرقي كه احساس ميكني يك نفر فاصله قانوني رو از پشت رعايت نميكنه....بله درست حدس زدين (پس شما هم تجربه دارين!) وقتي با ترس و لرز برميگردي يك شاهكار طبيعت رو ميبيني تازه اونجا خدارو شكر ميكني اونشكلي آفريده نشدي سوراخ دماغهاي گوشاد پر مو كه همراه با يك دهن گشاد و لبهاي شتري و چشمهاي درشت غورباقه اي صورت كريحي رو مزين كردن. خلاصه تركيبي از چند حيون كه تصادفي شبيه آدم ازكار دراومده
توي خلقت خدا غرق شدي كه ميگه : سلام عموجان اسمت چيه؟ تو هم با صداي تو دماغي يه اسم الكي رو ميگي كه خودت هم متوجه نمشي چي گفتي بعد ازت ميپرسه چند سالته؟ (تو دلت ميگي به توچه پدرسگ) توهم سنت رو چند سال بالاتر ميگي تا شايد بي خيالت شه !- اما نه داداش فايده اي نداره اينجا ه آخر خطه ديگه گوزيدي - همراه با رعايت نكردن فاصله قانوني به چرت و پرت گويي ادامه ميده و ميگه
راستي من دوست باباتم تو خونمون يه كفتر(كبوتر) دارم كه سيگار ميكشه ميخواي ببينيش خوب بلاخره لحظه اي كه منتظرش بودي رسيد
نونتو ميگيري و از صف مياي بيرون رو به يارو ميكني و بلند ميگي " همين درخت تو ...ون آدم دروغگو" و فرار...
+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 19:52  توسط محمد  | 

:: هزار و یک دلیل برای اثبات ازدواج مجدد یک مرد !...

روزی زن و مردی به دادگاه خانواده رفتند برای طلاق ! زن به قاضی گفت : آقای قاضی این مرد به من خیانت کرده و بدون اجازه من ازدواج مجدد کرده !مرد گفت : دروغ می گوید سپس رو به زن کرد و گفت : آخه چرا بهتون میزنی !زن گفت : من برای ادعای خود هزار و یک دلیل دارم ! مرد نیشخندی زد و گفت : نمی خواد هزار و یک دلیل بیاری اگه راست می گویی یک دلیل بیار اما محکمه پسند !زن گفت : این مرد ادعا می کند که شبهایی که به خانه نمی آید در محل کارش مشغول اضافه کاریست در حالی که من تا کنون چند بار به محل کارش زنگ زدم و آنها گفتند که این آقا تا ظهر هم به زور در محل کارش می ماند چه برسد به شب ! مرد گردنش را خاراند و گفت : خب ! این شد یک دلیل قابل قبول اما هیچ دادگاهی یک دلیل را قبول نمی کند اگر یک دلیل دیگر هم بیاوری حق باتوست ! زن گفت : این مرد با وجود این که درآمد خیلی خوبی دارد اما حدود یکی دو سال است که اصلا خرج من و بچه هایش نمی کند و تازگیها هم به شدت مقروض شده در حالی که نه تجارتی کرده و نه زمینی خریده !مرد دستش را در گوشش کرد و گفت :البته این دلیل هم بد نبود ! اما با این دو دلیل نمی توانی ثابت کنی که من ازدواج مجدد کرده ام اما اگر پنج دلیل دیگر بیاوری مطمئن باش که من اگر ازدواج مجدد هم نکرده باشم به آن اعتراف می کنم ! زن شروع کرد که : 1- با خانواده من رفت و آمدش را قطع کرده 2- از این گوشی دو سیم کارته ها خریده و شماره دیگرش را هم ما نمی دانیم 3- نه نهارش را در خانه می خورد نه شام 4- به من محبت نمی کند(از آن محبتها) 5- لباسهای نو و شیکی می خرد ولی وقتی با هم بیرون می رویم آنها را نمی پوشد 6- وقتی بچه ها را دعوا می کند و فحش میدهد فحشهای مادر به بچه ها میدهد در حالی که قبلا فحشهای پدر به آنها می داد 7- شبهایی که به خانه می آید بوی ادکلنهای عجیب و غریب می دهد درحالی که در خانه یک اسپری قراضه دارد که خیلی وقتها آن را هم استفاده نمی کند 8- هر وقت هم که در خانه است زندگی را بر همه ما حرام می کند و مرتب میگوید خسته شدم از این وضع ! مرد ناگهان گفت : من گفتم 5 دلیل تو چرا 8 دلیل گفتی ! زن گفت: می خواستم دهنت را ببندم که هی دلیل دلیل نکنی ! مرد این بار انگشتش را در دماغش کرد و گفت : البته این ها هم دلایل خوبی بود ولی تو 8 دلیل اینجا داشتی 2 دلیل هم قبلا که مجموعا می شود 10 دلیل ولی خودت گفتی که هزار و یک دلیل داری پس اگر آن 901 دلیل دیگر را هم گفتی :من هر چه تو بگویی قبول دارم !!!
+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 19:51  توسط محمد  | 

:: عکس جالب و دیدنی: رقابت با شیلنگ آب!...


 
+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 19:43  توسط محمد  | 

:: بچگی های مستربین / ناکس چقدر خوشگل بوده...

+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 19:41  توسط محمد  | 

:: چرا عاشق مي شويم چرا متنفر؟!...



برخي عرفا مي گويند ما هفت بدن داريم. بدن فيزيكي يعني همين كه قابل مشاهده است اولين بدن ماست. اما بدن دوم به بعد را با چشم ظاهر نمي تواني ببيني بلكه يك حس شهودي لازم است تا آن را باور كني. در بدن دوم احساسات و عواطف ما شكل مي گيرند. اگر تو عاشقي و اگر متنفري از امكان بالقوه بدن دوم استفاده كرده اي. اين حالات شرايطي هستند كه از استعداد طبيعي بدن دوم ناشي مي شوند. سرچشمة انرژي عشق و تنفر يكي است و اين دو با هم هستند. اين كه چرا از يك فرد به خصوص خوشتان مي آيد و از فرد ديگري متنفر مي شويد تفاوت آنها در طبيعت ارتعاشات آنهاست. در مرحله از رشد معنوي تو سعي مي كني از جهت هاي متضاد فراتررويد و اين را از ديدگاه ديگري هم مي توان بررسي كرد.

    برخي ذهن را به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسيم كرده اند و بودا آن را به 360 بخش تقسيم كرده. احساسي كه نسبت به ديگران داريم به هر دو بخش مربوط مي شود يعني گاهي با ديدن رفتارها و يا شنيدن حرف هاي يك نفر از او بدمان مي آيد و گاهي بدون داشتن دليل واضح و مشخصي از كسي بدمان مي آيد و اين حس از ناخودآگاه ما مي آيد. بخشي ا زذهن كه حد و مرزي ندارد و در مقايسه با بخش آگاه مثل جنگل در برابر باغچه است.

    بخش ناخودآگاه جايي است كه اگر بتواني به آن دست يابي به كمال خواهي رسيد. وقتي از كسي بدت مي آيد از او فرار نكن تو مي تواني به او فكر كني و به دلايلي كه باعث تنفرت شده بيانديشي. اين حس را سركوب نكن فقط به آن فكر كن حتي تظاهر نكن كه متنفر نيستي با آن مواجه شو و دركش كن.

    
    
    اگر حس تنفر نداشتيم
    اگر حس تنفر نبود شما هر غذايي را مي خورديد حتي غذاهاي فاسد شده و گنديده. شما حسي نداشتيد كه شما را باخبر كند.

    اگر حس تنفر نبود شما هر آبي را مي نوشيديد چه آن آب تصفيه بود چه آب يك لجن زار. اگر حس تنفر نبود برايتان فرقي نمي كرد كه كيسة‌ زباله را هر شب بيرون بگذاريد،‌ چون حس بدي به شما دست نمي داد. اگر حس تنفر نبود برايتان فرقي نمي كرد حمام برويد يا نه. شما از كثيفي بدتان مي آيد و براي همين به حمام مي رويد. شما هرگز لباسهايتان را عوض نمي كرديد. سرتان را شانه نمي زديد، اتو نمي كرديد چون حسي نداشتيد كه به شما بگويد مرز زيبايي و زشتي، عشق و تنفر كجاست؟

 

    وجود اين جفت متضاد باعث مي شود كه هر دو را درك كنيم.

+ نوشته شده در  87/04/25ساعت 19:40  توسط محمد  | 

مطالب قدیمی‌تر